writer_Elizabeth

کاور جدید چطورهه؟✨

soul0_0written

 فکر می‌کنی اگر جای رین بودی، به کسی که یه روز زخمیش کردی اعتماد می‌کردی؟
          رین سال‌هاست در دنیایی زندگی می‌کنه که توش اعتماد، فقط یه نقطه‌ضعفه.
          اون برای زنده موندن آموزش دیده؛ برای کشتن، دروغ گفتن و پنهان کردن رازهایی که حتی نزدیک‌ترین آدم‌های زندگیش ازشون خبر ندارن.
          تا اینکه ارتقای جایگاهش باعث میشه که چارچوب نسبتا امنی که ساخته بود سقوط کنه
          و یک نفر وارد زندگیش میشه که شاید خطرناک‌ترین دشمنش باشه؛
          یا تنها کسی که می‌تونه حقیقت رو از زیر تمام اون دروغ‌ها بیرون بکشه.
          جئون جونگ کوک!
          مردی که خودش هم درگیر گذشته تلخیه که هنوزم که هنوزه درموردش کابوس میبینه.
          
          اینجا هیچ‌کس بی‌گناه نیست.
          هیچ رابطه‌ای امن نیست.
          و بعضی رازها وقتی فاش بشن، دیگه فقط یک نفر رو نابود نمی‌کنن.
          «اشک‌های خونین» 
          
          https://www.wattpad.com/story/414823310?utm_source=android&utm_medium=link&utm_content=story_info&wp_page=story_details_button&wp_uname=soul0_0written
          
          سلام زیبا امیدارم در حد نگاه بهش فرصت بدی و اگه خوشت اومد بمونی:)))

writer_Elizabeth

سلام و درود به عزیزای دلم
          دخترا من الان یه تغییر خییلی جزئئ توی رمان ایجاد کردم، اصلا لازم نیست به خاطرش برید و از اول بخونید که متوجه بشید داستان چیه، حتی با دیدن اسم پارت سه هم میتونید متوجه این تغییر کوچیک بشید. 
          در رابطه با پارت بعد هم، آمادست و فقط کافیه شرط هارو برسونید تا آپلودش کنم✨

writer_Elizabeth

راستش من هیچ وقت اهل این نبودم که برای ووت و کامنت شرط بزارم، چون دوست دارم داستان هام از ته دل، برای خودم و شما باشه، نه از سر اجبار. 
          ولی خب واقعیت اینه که وقتی ووت و کامنتی نباشه، انگیزه اپ کردنم هم اروم اروم از بین میره و فاصله بین پارت ها به شدت زیاد میشه. 
          انگار یکی دونه دونه چراغ های این داستان و خاموش میکنه، 
          کم کم همه چیز تاریک میشه و وقتی تاریکی کامل شد.. دیگه راه برگشتی نیست.. 
          پس تا قبل از اینکه آخرین چراغ هم خاموش بشه ووت کنید و نظراتتون و ازم دریغ نکنید. 
          نظراتتون، حدساتون، لحظه هایی که دوست داشتید، ایده هاتون برای ادامه داستان.. همشون برام با ارزشه.. 
          شما چراغ مسیر منید، پس همیشه بدرخشید و با من بمونید.. 
          
          ~الیزابت