نامهی نِرا به ناراییها | نامهی ۰۰۲
سلام خوشگلای من.
اول از همه بگم بهتون، من معذرت میخوامممم.
ببخشید قشنگا میدونم یه مدته دارم کم کاری میکنم.
نمیخوام بهونه بیارم اما واقعا درگیرم و به ویراستری نمیرسم.
اما یه خبر خوب امشب دوازده شب به بعد یه پارت جدید داریم نارایی♡
نامهی نِرا به ناراییها | نامهی ۰۰۲
سلام خوشگلای من.
اول از همه بگم بهتون، من معذرت میخوامممم.
ببخشید قشنگا میدونم یه مدته دارم کم کاری میکنم.
نمیخوام بهونه بیارم اما واقعا درگیرم و به ویراستری نمیرسم.
اما یه خبر خوب امشب دوازده شب به بعد یه پارت جدید داریم نارایی♡
☁️ یادداشتهای سنجاقک | پرواز ۰۰۸
امروز از بالای پنجره، چیزی توجهم را جلب کرد.
نِرا مینوشت و آنطرفِ کلمههایش، کسی با حوصله میخواند.
عجیب است؛ بعضیها وارد قصهی آدمها میشوند، بیآنکه حتی یکبار درِ خانهشان را باز کرده باشند.
نِرا شاید هنوز نداند هر کدام از آن آدمها چه جای کوچکی در دنیایش پیدا کردهاند؛
اما من دیدهام که بعضی حضورها، حتی از دور، ردی از خودشان به جا میگذارند.
و من؟ من از همین پنجره حواسم به ردپاها هست و در کنار شما پرواز میکنم.
— سنجاقک
دفترچهی نِرا | صفحهی ۰۰۱۱
بین تمام آدمهایی که از کنار کلمههایم میگذرند، بعضیها جور دیگری در خاطرم میمانند.
نه لزوماً چون بیشتر حرف میزنند، نه حتی چون بیشتر میمانند...
فقط یک جایی، بیآنکه خودشان بدانند، برایم از یک خواننده فراتر میروند.
و شاید هیچوقت به زبان نیاورم،
اما بعضی ناراییها برای من کمی عزیزترند.
— نِرا
دفترچهی نِرا | صفحهی ۰۰۱۰
گاهی باید بپذیری که نمیشود همزمان، همهچیز را نجات داد.
بعضی چیزها را باید رها کرد، بعضی راهها را دوباره سنجید و بعضی جوابها را به زمان سپرد.
شاید بزرگ شدن، همین باشد؛
پذیرفتنِ اینکه قرار نیست همیشه بدانی کدام انتخاب، تو را به خودت نزدیکتر میکند.
— نِرا
یادداشتهای سنجاقک | پرواز ۰۰۷
من امروز هم نگاه کردم.
اما نه به چیزی که گفته شد؛ به چیزی که بینِ سکوتها پنهان ماند.
دیدم که بعضی رؤیاها وقتی صاحبشان خسته میشود،
نمیمیرند...
فقط ساکتتر میشوند.
و من سکوتشان را میشناسم.
مدتهاست از کنارِ نِرا پرواز میکنم؛
آنقدر نزدیک که بعضی فکرهای نگفتهاش را میشنوم،
و آنقدر دور که هنوز چیزی را برایش فاش نکردهام.
او هنوز به نشدنیها نگاه میکند.
شاید نه مثل قبل، شاید با تردید؛
شاید این روزها بیشتر از همیشه خسته باشد.
اما من چیزی دیدهام که خودش شاید هنوز ندیده باشد:
"بعضی «نمیشود»ها،
فقط شکلِ دیگری از یک «هنوز نه» هستند."
من عجلهای ندارم.
پرواز میکنم، نگاه میکنم،
و یادداشت میکنم...
تا روزی که یکی از همین نشدنیها
بیخبر، در پرواز من و دفترچه نِرا،
به یک «شد» تبدیل شود.
آن روز،
شاید فقط من بدانم
از کجا شروع شده بود.
— سنجاقک
دفترچهی نِرا | صفحهی ۰۰۹
این روزها آزردهخاطرم؛ از دنیا، از خدا، از خودم، از دستنوشتهی سرنوشت و از آدمهایی که بیآنکه بدانند، چه زخمهایی به روحم میزنند؛
دست از زیادهروی نمیکشند.
دلم پر از گلایههاییست که نه راهی برای گفتنشان دارم و نه توانی برای پنهان کردنشان.
گاهی آدم فقط از تمام آنچه بر او گذشته، خسته میشود...
— نِرا
دفترچهی نِرا | صفحهی ۰۰۸
گاهی... آدم خسته نیست؛
فقط دیگر نمیخواهد برای فهمیده شدن؛
خودش را توضیح بدهد.
پس ساکت میشود،
اما نه از بیحسی...
از زیادیِ حرفهایی که دیگر جایی برای گفتنشان ندارد.
— نِرا
☁️ یادداشتهای سنجاقک | پرواز ۰۰۶
امروز که پر زدم،
دیدم نِرا دوباره روبهروی کلمههایش نشسته.
هنوز بعضیها را جابهجا میکند، بعضیها را خط میزند و دوباره برمیگرداند سر جای اولشان.
من چیزی نگفتم.
فقط از بالای پنجره نگاه کردم.
بعد چشمم افتاد به ناراییها؛ همانهایی که بیسروصدا هنوز کنار این خانهاند.
فکر کردم شاید بعضی کلمهها وقتی تنها نوشته میشوند، راهشان را گم میکنند؛
اما وقتی کسی آن طرفِ پنجره منتظر خواندنشان باشد،
آرامتر کنار هم مینشینند.
حالا من فقط تماشا میکنم... میخواهم ببینم این بار کدام کلمه، راه بازگشت را شروع میکند.
— سنجاقک
دفترچهی نرا | صفحهی ۰۷
نشستیم، چای خوردیم و رفتیم سراغ خاطرههایی که فکر میکردیم فراموششون کردیم…
خندهدار بود؛ بعضیهاشون رو واقعاً یادمون رفته بود.
بعضیهاشون هم نه، فقط دیگه دربارهشون حرف نزده بودیم.
همینطور که چایمون سرد میشد، خاطرهها یکییکی گرمتر میشدن.
از اون شبهایی بود که دلت نمیخواست زود تموم بشه؛
نه به خاطر اتفاق خاصی…
فقط چون بعد مدتها، گذشته دیگه سنگین نبود.
شاید بعضی خاطرهها قرار نیست فراموش بشن؛
فقط باید یه شب دوباره دور هم جمع بشیم و ازشون بگیم.
_ نِرا
☁️ یادداشتهای سنجاقک | پرواز ۰۰۵
این روزها عجیباند...
نِرا ساکتتر از همیشه شده
و من بیشتر از آنکه پرواز کنم،
تماشایش میکنم.
میبینم چطور پشت همان بیخیالیِ همیشگی،
احساساتش را پنهان میکند و با چیزهایی میجنگد
که حتی برایشان اسم درستی ندارد؛
با خستگی،
با تصمیمهایی که نمیداند درستاند یا اشتباه،
و با راههایی که هیچکدام
آنقدر روشن نیستند که بتواند با خیال راحت انتخابشان کند.
اما عجیبترین بخشش این است که...
با وجود تمام اینها،
هنوز دارد ادامه میدهد.
شاید نه با تلاش برای رسیدن؛
اما سر کردن هم نوعی ادامه و تلاش است.
من فعلاً فقط تماشا میکنم؛
هم نِرا را، هم دنیایی را که ساخته
و ناراییهایی را که آرامآرام
در آن خانه جا گرفتهاند.
— سنجاقک
Ignore User
Both you and this user will be prevented from:
Messaging each other
Commenting on each other's stories
Dedicating stories to each other
Following and tagging each other
Note: You will still be able to view each other's stories.