یه نویسنده قبل نویسنده شدن، یا از ذوق زیاد مینویسه یا از درد زیاد
در حالت طبیعی پیش نمیاد مشتاق نوشتن باشه مگر اینکه از روی عادتش باشه
حتی تداوم عادت ها هم انگیزه میخواد ...
اما گاهی اوقات در کنار کسانی هستی که تا وقتی با اون ها باشی نیازی به نوشتن پیدا نمیکنی ، حرف هاشون در عمق وجودت، در عمق مغزت حک میشن
همچنین صداشون ...
حتی اگه مغزت فراموشی بگیره، صداشون همیشه آشناست و آرامش بخش
و بعد از اون ها در زمان نبودشون، برای تکرار بیشتر حرف هاشون، شروع میکنی به نوشتن ...
ذهنت آزاد میشه از اطرافت
و در خلسه شیرینی فرو میری
اگه قرار بود همه مثل اون ها باشن ، حرف ها و انجام کارهای خوب تأثیرگذار نبود
میشد تکرار از روی عادت
و عادت ها عوض میشن ...
انسان ها از عادت ها زده میشن ...

اون مثل یک الماس بین خرده سنگ های زندگیم درخشید
تنها درسی که از اون گرفتم درس زندگی بود
همین یک درس که همه وجودم نیازمندش بود💜
  • In the world inside me
  • JoinedJune 23, 2020


Last Message
MhMForever MhMForever Dec 31, 2020 01:14PM
It was so hard for us ...To missing our big souls ...Missing the promise which was given before the beginning of our life ...Missing forgotten days ...Missing someone who doesn't exist ...Missin...
View all Conversations

Stories by Αρτεμις
ℳy ムrイ Wσrℓ∂ by MhMForever
ℳy ムrイ Wσrℓ∂
The beauty of art is to show it to another Let's create a new world with art and live differently together in...
The Words Of The Moon by MhMForever
The Words Of The Moon
I said ... We write our words because we find hopes in other's words But I found the truth of my existence...
ranking #166 in mylife See all rankings
4 Reading Lists