ibahar87's Reading List
4 stories
Under the Roses by HICH_HIIICH
HICH_HIIICH
  • WpView
    Reads 3,021
  • WpVote
    Votes 451
  • WpPart
    Parts 5
" صدای پایش را می‌شنوم که هست... به همان سان که من هستم" فرناندو پسوا 🥀زیر گل های رز🥀 کاپل: بکیول 🟥 این فیکشن شامل صحنه هایی باز از خشونت و روابط جنسیست 🔞 🟧 پرش های زمانی و مرور خاطرات با تغیر حالت فونت، از متن زمینه متمایز شده.
shout my silence[[complete]] by lilyblue92
lilyblue92
  • WpView
    Reads 37,155
  • WpVote
    Votes 9,674
  • WpPart
    Parts 22
"بکهیونا، من قراره خیلی اذیتت کنم، نه اینکه دلم بخواد نه ، ولی بعضی وقتا حالم خوب نیست. وقتی تنها میشم، وقتی همه جا تاریک میشه، وقتی کسی حرف نمیزنه، آوازی زمزمه نمیشه، اهنگی نواخته نمیشه، وقتی میخوابم و کنارم سینه ای از دم و بازدم پایین بالا نمیشه، من حالم بد میشه. پس اگه روزایی دیدی که حالم بده و دیوونه شدم ، مثل بابام نزن تو گوشم بک، فقط بغلم کن، بگو هستی، برام آواز بخون، گفته بودم صدات خیلی قشنگه؟ نه نگفته بودم ولی الان میگم صدات خیلی قشنگه. بکهیون برام بخون، تو گوشم بخون ، من حالم بد میشه ولی تو عصبانی نشو ، میشه بذاری پیش تو خودم باشم؟ میشه بکهیونا؟" Writer: lilyblue Ganer: romance.smutt.engst Chanbaek.baekyeol
LAST OPPORTUNITY ( VKOOK 🌌) by VENUS84734
VENUS84734
  • WpView
    Reads 7,812
  • WpVote
    Votes 695
  • WpPart
    Parts 4
جونگکوک امگا کوچولویی که از سکس پارتنر و عشقش، تهیونگ حامله شده ... چی اتفاقی میوفته اگه تهیونگ بچه رو نپذیره ؟ .................... TWO SHOTS امیدوارم ازش لذت ببرین ؛) #vkook #smut #gay #bts #romance #angest #omegaverse #taehyung #jungkook
cute baby by DenizNajafi
DenizNajafi
  • WpView
    Reads 263,975
  • WpVote
    Votes 28,101
  • WpPart
    Parts 29
پسری که به خاطر نجات خواهرش برده ی یکی از رئیس های گنگ خلافکار میشه . . . . "خواهش میکنم اقا شما میتونین اونو نجات بدید؟" "خب تو پولی داری که بتونی اونو بخری " جانگ کوک سرش به علامت منفی تکان داد " پس متاسفم نمیتونم براش کاری کنم" جانگ کوک اروم روی زمین نشست و سرش رو پایین انداخت "لطفا کمکم کنید تا خواهرم رو نجات بدم هر کاری بگید میکنم التماس میکنم "تهیونگ اروم سر جانگ کوک رو بالا اوورد و به چشماش نگاه کرد"هر کاری" جانگ کوک بدون هیچ فکری جواب داد"بله هر کاری فقط لطفا خواهرم رو نجات بدید"تهیونگ خم شد و اروم از زمین بلندش کرد "خواهرت امروز برمیگرده خونه ولی تو دیگه همچین حقی نداری".....