_زین به نفعته تسلیم شی وگرنه شلیک میکنم ...
+تو این کارو نمیکنی لیام....
ما تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتيم
اره ما قلبامون براي هم ميتپيد ولي تفنگارو به سمت هم نشونه گرفتيم
صدای شلیک بلند شد سکوت همه جارو فرا گرفت ...
خون ريخت رو زمين...
لبخند زدم ...و زیر لب گفتم : "تفنگ من تيري توش نبود
من همیشه عاشق تو بودم لیام...
Best rank:1in ff
جایی که لیام استاد هات زینه!
زین پسریه که سر خوابیدن با استادش شرط میبنه
لری هم داره ولی کم
داستانی شاید کوتاه از زیام
!completed!
----
Start : 1st jan 2018
End : 28st jan 2018