کریستینا(جلد دوم رمان: queen of my heart)
چشم وا کردم و دیدم که خدایم "تو شدی"
دفتر پر غزل خاطره هایم "تو شدی"
درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"
گاهی عشق خیلی ساده در میزنه..خیلی ساده...
ف قط کافیه درو باز کنی.
گاهی برای ملکه بودن باید لشکر کشی کرد،باید جنگید،باید فتح کرد...
و گاهی برای ملکه شدن کافیست؛قلب یک مرد را از آن خود کنی..آنوقت تو ملکه خواهی بود ملکه قلب او.
گاهی تصاحب قلب یک مرد انقدر سخت است که حکم جنگ دارد وباید مرزها را برای فتحش در نوردید.
دوشیزه مری اینبار باید بجنگه..بجنگه تا فتح کنه..شاید قلب یک مرد رو وشاید یک کشور رو و یا شاید هر دو.
ماه آبی
داستان حدود بیست سال بعد از پایان mo dao zu shi شروع میشه
منتها با یه کوچولو تفاوت😉
داستان ام پرگه ... پس اگه نمیپسنید ... لطفا نخونید
امیدوارم خوشتون بیاد