+برام مهم نیست چی کار کردی زین.برام فرقی نداره.
چون تو نه میخوای و نه میتونی به من آسیب بزنی.باشه؟
ولی میتونی بهم ارامش بدی.
میتونی خوشحالم کنی.
میتونی یادم بیاری مفهومِ شادی و زندگی کردن چی بودن.
اگر خودت نمیخوای من دیگه اصراری ندارم ولی اگر بخاطر من بری هیچ وقت نمیبخشمت.
چو ن تو بخاطر ترسِ خودت رفتی نه من.
اگر واسه من میخوای کاری بکنی...بمون.
-میمونم هزا کوچولوم
~زری استایلیک~
داستانى كه لويى توش پسره رييس جمهوره انگليسه...
ولى چه اتفاقى ميوفته بعد از اينكه هواپيماهى كه لويى توش بوده سقوط ميكنه و لويى خودش رو توى يه جزيره پيدا ميكنه؟؟
داستانه خودمه گايز
Larry+a little bit of ziam 👬
Strong language ⛔
Drug using🚫
Smut🔞
#1 in, onedirection
لویی از زندگی بیزاره و هری عاشق زندگیه....
یا، داستان نویسنده ای که شیفته یه استریپر میشه
و استریپری که عاشق یه نویسنده میشه.
+آقای پین، یا بچهی بوگندوتو از جلوی در خونهی من دور میکنی یا زنگ میزنم پلیس!!
Highest ranks: #1 in fanfiction and #1 in onedirection 💛❤
با احترام به لیام پین و تمام خاطرات قشنگی که بهمون هدیه داد.
ز:من عاشقتم
پسرک با گریه گفت و به این توجه نکرد که بارون تمام تنش رو خیس کرده
پسر بزرگ تر اونو تو آغوشش گرفت و لباشو روی موهای خیس مشکیش گذاشت
ل:ولی من عاشقت نیستم....من فقط عاشق وقتاییم که با اون صدای جادوییت باهام حرفای عاشقانه میزنی وقتی میخوام سخت به فاکت بدم
لیام گفت و لباشو رو لبای پسرک گذاشت
اون نیازی نداره عاشق باشه....
نیازی نداره عاشق چشمای خمار پسرک شه...
اون الانشم توی چشمه عسل اون چشما گیر افتاده و کسی نمیتونه نجاتش بده
درست مثل معتادی ک ساعتی بدونمواد میمیره
.....
ز : فک می کنی بااین کارات چند نفرو میتونی بکشی؟ یه نفر دو نفر؟
همونطورکه اسلحه رو روی سرش گذاشته بود داد زد
پسر بزرگتر با عصبانیت از ماشین پیاده شدو اسلحشو از جیبش در اوورد و روی سینش گذاشت
ل : تو بکنش سه نفر
خودشم مثل پسرک داد میزد
حالا حاله ای از ترس توی چشمای پسرک کاملا معلوم بود
لوکی که در از دور شاهد همه چیز بود با ترس به اون دوتا پسر روانی نگاه میکرد
......
🔞هشدار این فن فیکشن دارای صحنه های +18 ، شکنجه و حاملگی مردان میباشد