(Persian translation)
اون فکر میکرد که هیچ کس اونو دوست نداره و هیچ کس دوست نداره با اون هم صحبت بشه.
تا روزی که از یک شخصی مسجی دریافت کرد و البته اون پیام برایه یک شخص دیگه ای بود.
+Vkook
رنگکینگ bangtanwords #11
و vkook #83
* این فیک با اجازه نویسنده ترجمه میشه
پایان: 1398.6.21
[COMPLETED]
[ ابديت يا بى نهايت ... ؟ ] ∞
داستان دو پسر جوان كه رابطه خوبى با هم ندارن اما به كمكـ هم براى نجات مهم ترين آدماى زندگيشون تلاش ميكنن ، و احتمالا اونجاست كه همه چيز عوض ميشه ........
+لی من...من متاسفم
_متاسفی؟؟؟زین تو میفهمی چی داری میگی...تو و اون دوتا دوست گیت زندگی منو نابود کردین...از اینجا گمشو
+باشه قبوله ولی صبر کن فقط یه سوال میپرسم و اگه جوابش منفی باشه واسه همیشه میرم...تو...منو هنوز دوس داری؟؟؟
_نه
+نه؟
_نه
زین سرشو انداخت پایین...
+باشه ولی بدون من تا اخر دنیا دوست دارم
| completed |
در جایی که شب ها به یک هیولا تبدیل می شد...
و درحالی که آخرین هدفش، درست کنارش بود و نمی دید...
×××××××××××××××××
+15
با اینکه می دونم توجهی نمی کنین(😂):
{ دارای صحنه های تجاوز، فحش های رکیک، روابط جنسی، فضای دارک...}
{completed}
-من از همه چیز میترسم، از مردم، از رنگ ها، از دردها، حتی از خودم و هرچیزی که توی گذشته لعنتیم بود!
اما چرا از تُ نمیترسم؟!
از عشق تُ، از رابطه با تُ، من هر ذره از وجود لعنتیو میخوام؛
پس بیا و منو با روحت ارضا کن!
Baby, let me love you
Goodbye.