☆
152 stories
legacy of power  by Mahiora5
Mahiora5
  • WpView
    Reads 75,156
  • WpVote
    Votes 8,660
  • WpPart
    Parts 38
[ کامل شده ] "عشق نباید این‌قدر خطرناک باشه..." جیمین همیشه دایی‌ش، یونگی رو تحسین می‌کرد-رئیس مرموز و بی‌رحم مافیا، مردی که در سایه‌ها فرمان می‌راند. اما حالا که امگایی ۱۸ ساله شده بود، احساسش به اون تغییر کرده بود حسی که نباید وجود می‌داشت. در دنیایی که قدرت با خون معامله می‌شه و عشق یک نقطه ضعف! جیمین باید بین قلبش و واقعیت بی‌رحمانه‌ی مافیا یکی رو انتخاب کنه. اما چی می‌شه اگه این احساس ممنوعه، تبدیل به بزرگ‌ترین نقطه‌ی شکست یونگی بشه؟ عشق در دنیای تاریکی، همیشه تاوان داره... بوک محارم نیست تو ادامه میفهمین... name: legacy of power gener: dream, angst, romance , omegaverse, mpreg, smut, criminal writer: Narges
Savage Love by Yoonatd
Yoonatd
  • WpView
    Reads 5,381
  • WpVote
    Votes 1,088
  • WpPart
    Parts 22
𝐓𝐈𝐓𝐋𝐄: عشق وحشی ⤷ Omegaverse | Smut | mpreg ࿐ Writer Yoona 「 تو یه عکاس بودی یونگی؛ چیزی که چشمات میدید رو با چیزی که قلبت ندید طاق زدی.... 」 جیمین، که دیوانه‌وار عاشق یونگیه، رازهای زیادی رو پشت عشقش پنهان کرده. - راز داشتن تنها چیزی بود که به رابطمون آسیب زد. - به عنوان یه بتا زیادی حساسی و نسبت به ظاهر خودت بی اهمیتی، بیا جدا بشیم جیمین. پشت در بسته جیمینی بود که پیش خودش فکر میکرد: - اگه برنگردی تنها کسی که پشیمون میشه تویی. تنها کسی ک میشکنه منم.
 𝔓𝔲𝔯𝔢 by StheCherry
StheCherry
  • WpView
    Reads 264,633
  • WpVote
    Votes 33,393
  • WpPart
    Parts 57
Pure [ Mpreg ] ▪Yoonmin ▪Kookv بخشی از فیک: جیمین: اون ... اون قضیه یه اجبار بود! من به محض اینکه بتونم کمکت رو جبران میکنم تا برای همیشه کارمون باهم دیگه تموم بشه تو هم مجبور نباشی هرزه ای مثل منو ببینی! مرد خنده ی مستی سر داد ، طوری که صدای خنده هاش لرز ترسی به جون پسر می انداخت، آروم سمتش قدم برداشت و جلوی اون ایستاد ، سایه ی مرد روی سرش افتاده بود انگار اون مانع تموم نوری بود که بهش میخورد و زندگیش رو تاریک میکرد... جیمین نگاهش رو به کف خونه انداخت و اخم ظریفی کرد تا ترسش رو از اون مرد پنهان کنه ، اون تونسته بود از گذشته ی تاریکش فرار کنه ... اما حالا انگار سرنوشت نمیخواست اون آینده ی روشنی داشته باشه. یونگی: تو به من چیزی بدهکار نیستی هرزه کوچولو... صدای ضخیم شده ی مرد که باعثش الکل بود با بوی تند نفس های اون به بینیش میخورد. یونگی: ولی یه سری چیزا هست که نمیذاره به این راحتیا دست از سرت بردارم... دستش رو جلو برد و با تیکه ای موهای نرم و رنگ شده ی اون پسر بازی کرد یونگی : هرچقدر بخوای میتونی از دستم فرار کنی ، هر چقدر بخوای جیمین! ولی ... پوزخندی وسط حرفاش زد اون همیشه مطمئن میشد که در مقابله باهاش از تحقیر آمیز ترین لحنش استفاده کنه و همین جیمین رو عذاب میداد. یونگی :... ولی تو نمیتونی از چیزی که درست پشت سرته فرار کنی..
دشت نعناع | Mint Field by Farahforogh
Farahforogh
  • WpView
    Reads 9,208
  • WpVote
    Votes 1,458
  • WpPart
    Parts 28
در سال های 1860 میلادی، دو کشور بزرگ ایندا و لانتن سالیان سال باهم در جنگ و خون ریزی به سر میبردند. تا اینکه پادشاه لانتن پیشنهادی بزرگ داد: "ازدواجی بین ولیعهدم، پسرم مین یونگی، و دختر پادشاهی ایندا صورت بگیرد تا جنگ با پیوند تمام شود." این پشنهاد بزرگ و بی نظیری بود! اما پادشاه ایندا دختری نداشت، پس پسر کوچکش، پارک جیمین را که در تمام ایالات به زیبایی زبان زدش معروف بود را به عنوان عروس به لانتن فرستاد. مین یونگی که در ان موقع هجده سال بیشتر سن نداشت، از لانتن فرار کرد و به سرزمینی دوردست در ان سوی جهان رفت و زندگی جدیدی را به تنهایی آغاز کرد. . . اما چه میشد که بعد از بیست سال مین یونگی تمام سرمایه زندگی اش را از دست بدهد و مجبور شود به لانتن بازگردد؟ و در لانتن غریبه ای آشنا را ببیند؟. کاپل اصلی: یونمین کاپل فرعی: نامجین ژانر: عاشقانه، رومنس، درام، سلطنتی
「  ALPHA  」  by faeze615
faeze615
  • WpView
    Reads 51,754
  • WpVote
    Votes 4,413
  • WpPart
    Parts 20
گاهی وقت‌ها، تنها راه برای زنده موندن اینه که بمیری! 🥀 داستان «آلفا» روایت مردیه که برای نجات عشقش، از اسم، اعتبار و تمامِ زندگیش گذشت. فرمانده‌ای که جلوی چشم همه دفن شد، تا بتونه یه جای دیگه، با یه اسم دیگه، فقط یک بار «زندگی» کنه... کاپل : تهکوک - یونمین ژانر : نظامی - اکشن - عاشقانه - اسمات
that man / اون مرد " yoonmin" by romina_o_o
romina_o_o
  • WpView
    Reads 312,832
  • WpVote
    Votes 1,580
  • WpPart
    Parts 3
🍇 پارت گذاری نامنظم 🍇 🔥برشی از داستان : " دوست دارم ببینم روابطشون در حد پدر پسریه یا .... با ضربه جین به شکمش خفه شد صورت همیشه خندون هیونگش اخمی بود " یااا ...هیونگ !!!! " نباید اینجوری پشتش حرف بزنی اون همسره یونگیه ! کوک پوزخند زد " ول کن هیونگ اون یه ازدواج صوری بود مطمئنن هیونگ حتی اسم اون پسرم یادش نیست !!!! کاپل : Yoonmin ژانر : مافیا / امگاورش / کمدی و غمگین / امپرگ / معمایی / پلیسی / هیجانی / خانوادگی خلاصه: _طبق وصیت عمه ..." اون " ..باید باهاش ازدواج می‌کرد... .اما ... چرا آخرین تصویرم ازش ...برای ۱۷ سال پیشه ! ...شاید ..نباید بهش میگفتم " دوست دارم " . . . نگاهی به صورت معصوم دو بچه روی تخت انداخت _ شما ...بوی اونو میدید .... نویسنده " رومی " شروع داستان ۱۲ /۳ / ۱۴۰۳ پایان : .....
Finix (yoonmin) by Ruby___writer
Ruby___writer
  • WpView
    Reads 77,525
  • WpVote
    Votes 8,104
  • WpPart
    Parts 35
مین یونگی، آلفایی سرسخت و پلیسی جاه‌طلب، برای ارتقاء شغلی وارد «آشیانه آلفا» می‌شه؛ آکادمی‌ای بی‌رحم برای تربیت نیروهای ویژه. اما درست قبل از شروع این مسیر، زیر فشار خانواده مجبور می‌شه وارد ازدواجی بشه که هیچ‌وقت انتخابش نبوده؛ با پارک جیمین، امگایی که پسر رئیس جدید سازمان ضدتروریسم کره‌ست. یونگی آکادمی رو راهی برای فاصله گرفتن از این اجبار می‌دونه، بی‌خبر از اینکه جیمین هم با هدفی مستقل وارد همون مسیر شده؛ تنها امگای حاضر در آشیانه، زیر نگاه‌ها، قضاوت‌ها و خطر. بعضی تقاطع‌ها فقط شروع راهن... نه به مقصد، بلکه به جایی که هیچ‌کس نمی‌تونه پیش‌بینیش کنه... ___________________________________ نام فیک : Finix کاپل اصلی : yoonmin (یونمین) ژانر : امگاورس / ازدواج اجباری / پلیسی / انگست / اکشن / رومنس / اسمات / عشق نفرت نویسنده : روبی ❤️ وضعیت : درحال انتشار (کپی ممنوع)⚠️ ____________________________________
𝑳𝒖𝒄𝒊𝒇𝒆𝒓 by heliaplushi
heliaplushi
  • WpView
    Reads 9,605
  • WpVote
    Votes 1,000
  • WpPart
    Parts 44
صدای موزیک... صدای جیغ و فریادهای طرفدارها... تصویر بی نقص آیدل هایی که... هماهنگ با آهنگ بدن شون رو تکون میدن... لبخند های فیکی که روی صورت شونه و... درد هایی که فقط در پشت صحنه اجازه دیده شدن دارن. صنعتی کثیف به نام کیپاپ و... بازیچه هایی به نام آیدل و کیپاپرها... آیدل هایی که با آگاهی کامل از این صنعت شیطانی... بهش رو آوردن... اون هم فقط برای اینکه... رویاهاشون فقط در حد رویا باقی نمونه... اما... خصلت خوبی که این صنعت داره... اینه که پنهان کاره... اون فرصتی رو در اختیار آیدل هاش قرار می‌ده که... هیج جای دنیا در اختیارشون قرار نمیگیره... فرصتی برای بازیگری... و فرصتی برای... پنهان کردن زندگی واقعی... چیزی که برای جیمینِ آیدل... چیزی که برای جیمینِ پنهان کار... یک برگ برنده محسوب میشه... البته تا قبل اینکه... اون آجوشی ریز جثه حقیقتش رو می بینه... و البته... تا قبل از اینکه... جیمین... به حقیقت اون آجوشی ریز جثه پی ببره! - تو چیزی رو لمس کردی که نباید. و منم بهت اجازه دادم جلو بری که ببینم، تا کجا میخوای پیش بری.اما حالا که به اینجا رسیدی، دیگه راه فراری نداری عروسک! Name : Lucifer Couple : minyoon, kookv Writer : Helia Up time : جمعه‌ها
The Scales of Balance[دو سوی ترازو] by Qujkv_
Qujkv_
  • WpView
    Reads 108,270
  • WpVote
    Votes 13,229
  • WpPart
    Parts 37
کاپل اصلی:ویکوک کاپل فرعی:یونمین،نامجین زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای به ظاهر معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دن
Prxy | پراکسی ᵃᵘ by Quiwel_
Quiwel_
  • WpView
    Reads 180,439
  • WpVote
    Votes 27,300
  • WpPart
    Parts 51
- اینکه بهت بگم ددی منو باتم می‌کنه؟ ‌‌ ‌- مگه قول ندادی وقتی از نزدیک دیدمت، مسخره‌بازی در نیاری؟ - همین‌که پاهات هنوز تو کفشته یعنی من جدی‌ام. - می‌خوام درحالی که کامل روی صورتم نشستی، با همین ‌ ‌دهن داغ لعنتی، بدون مکث برام بخوری! جونگکوک، پسری که توی کره‌ی شمالی، با قوانین سخت‌گیرش زندگی می‌کنه. اون که با کلی ریسک و دردسر به اینترنت جهانی وصل شده، با دختری از آمریکا ارتباط می‌گیره. ولی به‌محض قطع دوباره‌ی سرورها، مجبور می‌شه دنبال وی‌پی‌ان فروشی از چین بگرده. پسری به اسم وی که پولش رو می‌گیره و در می‌ره، به همین سادگی. کاپل‌ها: ویکوک، یونمین ژانر: فیک‌چت، توییتر، کمدی، درام، رمنس، اسمات! نویسنده: حنان