Dcremanu
- Reads 390
- Votes 102
- Parts 16
تهیونگ فقط نه سال داشت که جونگکوک رو توی یتیمخونه دید؛ پسر منفورترین زن و مرد آرکادیا. و برای چهاردهسال، جز نفرت هیچ حسی نسبت به هم نداشتند.
جونگکوک برای تهیونگ یک عوضی به تمام معنا بود؛ یک روباهِ مکار. و تهیونگ توی اون سالها یاد گرفت چهطور نقش گربهنرهی پینوکیو برای روباه رو بازی کنه: عوضی در برابر عوضی.
همینطور تهیونگ به عنوان تقلیدگر میتونست همه جادوها رو تقلید کنه، جز اونی که برای جونگکوک بود؛ جادوی کنترلِ سایهها.
اما وقتی ۲۳ ساله شد، یک دزدی و کارت تاروت آغشته به خون، اون رو دوباره مقابل جونگکوک قرار داد اما اون موقع دیگه عوضی و عوضیتر نبودند؛ یکیشون مامورنظامی بود و اون یکی دزدِ یاغی.
"دیمیشا، ازت بیزارم. اما بهم بگو چیشد که تنها سهم من از تو شد این نفرت قدیمیات بهم و ترسم از اینکه یکی بیشتر از من نابود کردنت رو یاد بگیره؟ چون آشوب کردهی قلب پریشونم؛ به خدایِ دردی که میپرستی قسم اگر بفهمم حتی مرگ هم بیشتر از من به تنت میاد؛ مرگ رو هم میکُشم که ببینی چقدر توی داشتنت، خسیسم."
-
◆ 𝗚𝗲𝗻𝗿𝗲: Fantasy, Mystery, Romance, angst, smut, enemies to lovers
◆ 𝗖𝗼𝘂𝗽𝗹𝗲: Kookv
◆ 𝘄𝗿𝗶𝘁𝗲𝗿: #dee
◆ 𝗨𝗽: Monday
*این فیکشن احتمالاً بهترین انمیز تو لاورزی میشه که میخونید؛ یعنی حداقل امیدوارم که بشه."