ساید استوری های رمان
History3: Trapped
من نویسنده این رمان نیستم و فقط از روی ورژن غیر رسمی ترجمه رو انجام دادم.
Tel Channel: @GayTweet
Translator: Couchpotato
My broken angle by aphrodite
💚💙
×اون تورو فراموش کرده ... اون همه خاطرات تلخشو فراموش کرده...
+برام مهم نیست .... من که فراموشش نکردم ... من هیچوقت خاطرات شیرینم و فراموش نمیکنم ...
💚
💙
❤
Compeleted
[COMPLETED]
با عشق، تقدیم به کسانی که علی رغم آسیبی که به قلبشون رسیده، هنوز قوی هستند❤
≈ دروغگوی خوب≈
〽شیپ: هیدلسورث (تام هیدلستون،کریس همسورث)
〽 وضعیت آپ: تکمیل شده
〽ژانر: رمانتیک،کمدی، درام
Story by mishcollin available on ao3
Art by jackiedeeart on Instagram
دین همون هیولاکُش 22 ساله ی همیشگی ایه که مادرشو از دست داده تا زمانی که توی یکی از شب های سپتامبر یه بارونی پوش غریبه به شیشه ی ماشینش می خوره و ادعا میکنه که یه فرشته است که اونو از آینده می شناسه و الان در حال فراره.
یا... این داستان درباره ی کستیله که توی تایم لاین دین گیر کرده و دین از این موضوع متنفره تا زمانیکه به خودش میاد و میبینه دیگه متنفر نیست :))))
"میخوام مال تو باشم"
سم همیشه عادت داشت که توی دفتر خاطراتش راجب احساساتش به دین بنویسه.
یه روز رفت خونه و چیزی رو دید که هیچوقت نمیخاست.
#Wincest
#sam/dean
پ.ن:این یه بوک کوتاه ترجمه شدس.
نویسنده اصلی:
@DarkAngelHeart556
دین یه خون آشام قدرمنده که مدت زیادیه تبدیل شده و از همه فاصله گرفته, تا اینکه یه پسر تنها رو پیدا میکنه تا ازش تغذیه کنه...
(براساس خاطرات خون آشام)
✅کامل شده
خب =)
این داستان شیپش کاکلزه ( جنسن و میشا )
داستان از اونجایی شروع میشه که میشا تو یه شرکت درخواست شغل میده ، طولی نمیکشه که میفهمه درواقع رییس اون شرکت ، جنسن ، اونو میشناسه ولی بهش چیزی نمیگه ....
-چرا و چگونش توی داستان مشخص میشه 🤪
* نخواستم زیاد د استان لو بره برای همین پارت اولو بخونین تا اگه خوشتون اومد ادامش بدین *
jensen : top
misha : bott
امیدوارم دوستش داشته باشین ♡_♡
خلاصه:بعضی از ادم ها مثل مواد مخدر میمونند،
مثل هروئین،
کافیه یک بار طعمشون رو زیر دندونت بچشی،
تا ابد معتادشون میشی.
بای لوئین شونزده سالشه و پسریه که توی فقر بزرگ شده حسابی سرسخت و واقعا لجبازه و توی این دنیا بیشتر از هر چیزی به پدرش اهمیت میده و از مادرش متنفره چون اون زن دقیقا توی سخت ترین اوضاع مالی پدرش رو ترک کرده بود و بدنبال معشوقه های پولدارش رفته بود و حالا بعد از ازدواج ناگهانیه مادرش با یه ژنرالِ ثروتنمد ارتش، بای لوئین قسم میخوره دیگه هیچ جور ارتباطی با مادرش نداشته باشه.
گوهای همسن بای لویین هست و از اول عمرش بین سرباز های بزرگ و مرد های کله گنده تمرین های ارتش رو بعنوان بازی انجام میداده پدرش یه ژنرال با نفوذ و کله گنده ارتشه، ارتش برای خیلی ها یه محله که دوره سربازیه اجباری رو توش میگذرونند اما برای گوهای ارتش خونه دومش و زمین بازی زمان کودکیشه، هر چند بر خلاف اصرار پدرش علاقه نداره به صورت رسمی توی ارتش کار کنه.
مادرش چندین سال پیش کشته شده و گوهای پدرش رو مقصر میدونه هم اینکه کلی خشم و نفرت توی دلش جمع شده.
برای هر دوی این پسر ها که تاحالا محبت واقعی زنی رو حس نکردند عشق جایی منتظره که هیچکدوم انتظارشو ندارند.