از @louis_Tomlinson:
این آخرهفته پارتی داریم. اگه باحالی برو اگه @Harry_Styles هستی بمون خونه
در جواب لویی @Harry_Styles:
تو یه عوضی هستی و خودتم میدونی
در جواب هری @Louis_Tomlinson :
آره یه عوضی که تو بطور انکار ناپذیری میخوایش
*complete*
[Complete]
صداش پیچید که گفت: من حتی صدای نفساتو میشناسم چرا این موقع از شب بیداری بیب؟ خواب بد؟
جواب ندادم فقط دستمو محکم جلوی دهنم گرفتم و تا صدای هق هقم بلند نشه
لیام دوباره گفت : تو جات توی بغل منه منم بدون تو خوابم نمیبره.... عزیزم برگرد... هرجایی که هستی خونه ی تو نیست.... برگرد خونه ت میشنوی زینی؟ من دوستت دارم... بی وقفه دوستت دارم.... برگرد بیبی....
دیگه نتونستم ادامه بدم و تماس رو قطع کردم و بلافاصله گوشی رو خاموش کردم....
https://telegram.me/dar2delbot?start=send_175PA4J
_عاشقم نشو
_اگه شدم
_نباید بشی
_اگه شدم
_فراموشم کن
_اگه نتونستم
_باید بتونی
_اگه نتونستم!
_باید باهاش زندگیکنی
_اگه نتونستم
_میتونی
_وقتی بهت نگاه میکنم توی چشمای قهوهایت یه دنیای دیگه وجود داره که من دارم توش زندگی میکنم. پس ازم نخواه که عاشقت نشم. چون من تو چشمای تو دارم زندگی میکنم ...
****
سال ۴۰۰۰ میلادی
شاید فکر کنید علم پیشرفت کرده
شاید فک کنید همه دیگه دارن توماه زندگی میکنن
شاید فکر کنین انسان ها از بین رفتن
یا شاید حتی دایناسورها برگشتن
اگه بخوام سال ۴۰۰۰ رو تعریف کنم بهترین تعریف براش اینه
قرنتینه
[COMPLETED]
niazkilam: من لیاقت تورو ندارم
fakeliampayne: تو لیاقت بیشتر از من رو داری
fakeliampayne: تو لیاقت تموم ستارههای آسمون رو داری
Ziam Mayne Fan-Fiction
#1
هرکسی دنیا رو جوری میبینه که خودش دلش میخواد؛ دنیای ینفر سیاه، دنیای یکی بنفش
و هر آدمی، زندگی رو یچیز میبینه؛ اما اون پسر زندگی رو توی کوچکترین چیزها پیدا میکرد.
چیزهای کوچیکی مثله سطل رنگ ابیش و بوسه های اون مرد
Ziam short story
دندونش رو زیر بالشت سفید و ابریش گذاشت، با خنده ریزی چشم هاش رو بست و دراز کشید. به انتظار پری دندونی، از میون درز پتو تمام اتاقش که زیر سقف ستاره بارون آسمون روشن شده بود زیر نظر داشت...
چندین ساعت گذشت و خبری نشد!
کم کم چشم های کاج رنگش رویا رو به آغوش میکشیدن که یهو...
موجود کوچولو و درخشانی با هالهای همرنگ شکوفه های گیلاس، از زیر پنجره وارد اتاق شد...
Ziam short Story^^