جیمین هرروز صبح برای یونگی نامه ی کوچیکی مینویسه و اون رو روی یخچالشون میچسبونه.
اما چی میشه اگر یونگی نبینتشون و روی یخچالشون پر بشه از برگه نوت های صورتیِ کوچک؟
معنی اسم فیکشن : خواستن یا آرزوی داشتن چیزی که رسیدنی نیست.
[زندگی توی ساعتشنی]
"اون گرگ سیاه کیه؟"
"جفتِ جیمین."
"جفت جیمین؟ و تواینجا ایستادی و هیچ کاری نمیکنی؟"
یونگی با عصبانیت جواب داد:"چیکار میتونم بکنم وقتی کشش گرگش به سمت جفتشه؟ فکر کردی برام آسونه که جیمین با چشمهای ملتمس بهم نگاه میکنه اما نمیتونه جلوی قدم هاش که به سمت اون میرن رو بگیره؟ آره ما عاشق همیم ولی عشق کافی نیست... هیچوقت نبوده."
" اشتباه میکنی، عشق کافیه... اون تنها روزنهی امید برای ادامه دادنه. فقط به کیم نگاه کن! بعد از 100 سال انتظار، حالا داره با یه لبخند روی لبهاش و دستی روی قلبش میمیره و هیچ اعتراضی نداره."
---------------------------------
کاپل: ویکوک، یونمین، نامجین
ژانر:سوپرنچرال (خونآشام، امگاورس، جادوگر)، رمنس، انگست
-درباره گلهای بابونه
کاپل اصلی: نامجین
کاپل فرعی: یونمین
ژانر: عاشقانه، غمگین، تاریخی
سئوکجین یه طبیب جوون ۱۹ سالهاس که با برادرش، توی کوهستانی نزدیک به پایتخت زندگی میکنه.
اون از اتفاقات گذشته رنج میبره. اتفاقاتی که باعث شدن تا قلبش برای اولین بار عاشق بشه، تا دم مرگ بره ولی به خاطر اون عشق، زنده بمونه.
و حالا تنها چیز باقی مونده از اون عشق، یه باغچه از گلهای بابونه و دستمالی با طرح اون گلهاست.
تا زمانی که برای رسیدن به آرزوش، تصمیم میگیره وارد قصر بشه.
+امیدوارم لذت ببرید و به دوستاتون معرفی کنید :)
1 in #نامجون
2 in #بیتیاس
2 in #seokjin
3 in #History
•[تجربه یک زندگی با دوران کودکی جنجال برانگیز قطعا
چیزی نیست که همه ازش لذت ببرن!🃏
هیچوقت اون انتظاری که از زندگی داریم رو شاهد نمیشیم
چون زندگی در عین ساده به نظر رسیدنش پیچیدس، مثل
منطقه هزاره میمونه که درگیرش شدی و برای خلاص شدن
ازش باید اونقدر زجر های وحشتناکی رو تحمیل بشی تا شاید نجات پیدا کنی!🔻
وقتی یک غده ای توی این زندگی بدون تجربه بهترین خاطرات زندگیت توی وجودت لونه میکنه اونجاست که همه چی به نظرت بی معنی میاد، و خیلی خوب میفهمی اون دیگه زندگی نیست بلکه جهنمی بیش نیست، جهنمی که به جای این که راه نجات داشته باشی تو باطلاقش بیشتر غرق میشی]🀄️
_______
هميشه وقتي بچه بودم مامانم از هيولا ها ميگفت...🃏
هميشه منو ازشون ميترسوند و ميگفت اونا وحشين!
خطرناكن...!قلب ندارن...
سر و تهشون همش يه موجود كثيفه كه از دهنش خون ميچكه
اما هيولايي كه من ميشناسم قلب داره...
قلبش سنگي نيست در عوض يخ زده...يخ زده تا ديگه دردو حس نكنه...هيولاي من زخم خوردس...هيولاي من هيولا نيست...
يه انسانه...♥️
شايد يونگي هم جز هزارا يا ميليارد ها انسان هايي باشه كه با HIV زندگي ميكنن...
و اين باعث شده به يه هيولا تبديل شه....🃏☠️
يه هيولا نميدونه بايد به صداي قلبش گوش بده يا منتظر تموم شدن عمر كوتاهش باشه
ژانر:اگنست، هپي اند،
جیمین پسر ۱۷ ساله بی کاریه ک تو ی شهر کوچیک زندگی میکنه
به خاطر استایل عجیبش هیچ جا بهش کار نمیدن
ن ک عجیبا
اون فقط موهاشو رنگ میکنه و تتو داره و بدنش پر پیرسینگه
اما تازگیا در مورد عمارت جعون ت حومه شهر شنیده
جایی ک همه پسرا کار پیدا میکنن
فقط نمیدونه چ کاری اما همه راضین
چی میشه اگ با اون جعون مغرور عوضی آشنا بشه
چی میشه اگ از ی منشی ب دوسپسر مدیر شرکت تبدیل شع شه
و حالا چی میشه اگ برای اولین بار عاشق بشه🙂
وضعیت : تمام شده
پسرى كه هيچ وقت عشق و علاقه رو، حتى از طرف پدرش هم تجربه نكرده، با غريبه اى آشنا ميشه كه نه تنها احساساتش، بلكه زندگيش رو كاملاً تغيير ميده.
#2 in MinYoongi
#3 in ParkJimin
#3 in BtsFanfic
ماه رو دوست دارى هيونگ؟
-خيلى زياد دوسش دارم.
-چرا؟
-چون توى تاريكى شب، يه روشنايى خاص و پنهانى داره كه خيلى جذابه. ميتونم ساعت ها باهاش حرف بزنم و اون فقط سكوت ميكنه.
-اگر بهم اجازه بدى، من ماهت ميشم هيونگ. شب هات رو روشن ميكنم و ميتونى باهام حرف بزنى، قول ميدم ساكت شم. اگر پسم نزنى، ميتونم ماهت باشم.
#8 in Yoonmin
#5 in Namjin
#5 in Vkook
عشق ممنوعه و تاوان گزافش هميشه وجود داشته.
تاوان گزاف اين ممنوعيت شيرين براى يك خدا و يك شيطان چيست؟
ظاهر حقيقت وجود موجودات نيست؛ گاهى برخى بد ها، خوبى هاى عظيم و پنهانى در خود دارند كه ما از آن بى خبريم...
#2 in Fantasy